برنامه سعادت وصیت 1

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 
barname sadat ketab

 رضی الدین ابوالقاسم علی بن سعد الدین معروف به سید بن طاوس (589-664ق) از اعاظم و دانشمندان شیعه امامیه است. لقب طاوس در این خاندان به دلیل زیبایی چهره و صورت نیکوی جد ایشان بوده است. مقام علمی و تقوی و ورع او زبانزد همه علماست و بزرگی ایشان از تشرف مکررشان خدمت حضرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهود است. کتاب برنامه سعادت ترجمه کشف المحجه لثمره المهجه سید بن طاوس است که به عنوان وصیت بر فرزندش نگارش یافته است. علامه طهرانی میگوید: کتاب با این کوچکی بر کتاب های بزرگی که در اخلاق و سیر و سلوک نوشته شده است، برتری دارد...

 

 

عن أبی بصیر[۴]، عن أبی عبد الله علیه السلام أنه قال ذات یوم: ألا اخبرکم بما لا یقبل الله عزوجل من العباد عملا إلا به ؟ فقلت: بلى فقال: شهادة أن لاإله إلا الله، وأن محمدا عبده ورسوله والاقرار بما أمر الله والولایة لنا، والبراءة من أعدائنا، یعنی أئمة خاصة والتسلیم لهم، والورع والاجتهاد، والطمأنینة والانتظار للقائم ثم قال: إن لنا دولة یجیئ الله بها إذا شاء.

ثم قال: من سرّ أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق، وهو منتظر، فان مات وقام القائم بعده کان له من الاجر مثل أجر من أدرکه، فجدّوا وانتظروا هنیئا لکم أیتها العصابة المرحومة.

ترجمه[۵]: نعمانى در کتاب «غیبت» از ابو بصیر و او از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که روزى فرمود: آیا شما را از چیزى مطلع نگردانم که خداوند عمل بندگانش را جز بوسیله آن؛ نمیپذیرد؟ من گفتم: بفرمائید بدانیم آن چیست؟ فرمود: آن گواهى دادن بیگانگى خدا و رسالت محمد صلّى اللَّه علیه و آله و اعتقاد بآنچه خدا فرموده و دوستى ما و بیزارى از دشمنان ما ائمه و تسلیم در برابر آنها و پارسائى و کوشش در امر دین و صبر و انتظار براى ظهور قائم ماست. آنگاه فرمود: ما را دولتى است که هر گاه خداوند بخواهد آن را مى‏آورد.

سپس افزود: هر کس مشتاق است که از یاران قائم ما باشد، باید منتظر ظهور او باشد و پرهیز کارى پیشه سازد و داراى اخلاق نیکو باشد و بدین گونه انتظار آن روز کشد.اگر در این حالت بمیرد و بعد از مرگ او قائم قیام نماید، ثواب کسى دارد که آن حضرت را درک کرده است. پس سعى کنید و منتظر باشید، خوش بحال شما اى مردمى که‏خداوند شما را مشمول رحمت خود گردانیده است‏!

عن محمد بن مسلم[۶] قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: اتقوا الله واستعینوا على ما أنتم علیه بالورع، والاجتهاد فی طاعة الله، وإن أشد ما یکون أحدکم اغتباطا بما هو فیه من الدین لوقد صار فی حد الآخرة، وانقطعت الدنیا علیه فإذا صار فی ذلک الحد عرف أنه قد استقبل النعیم والکرامة من الله، والبشرى بالجنة، وأمن ممن کان یخاف، وأیقن أن الذی کان علیه هوالحق وأن من خالف دینه على باطل، وأنه هالک. فأبشروا ثم أبشروا ! ما الذی تریدون ؟ ألستم ترون أعداءکم یقتلون فی معاصی الله، ویقتل بعضهم بعضا على الدنیا دونکم، وأنتم فی بیوتکم آمنین فی عزلة عنهم،وکفى بالسفیانی نقمة لکم من عدوکم، وهو من العلامات لکم، مع أن الفاسق لوقد خرج لمکثتم شهرا أو شهرین بعد خروجه لم یکن علیکم منه بأس حتى یقتل خلقا کثیرا دونکم ….

ترجمه[۷]: در آن کتاب (غیبت نعمانی) از محمد بن مسلم روایت کرده که گفت: از امام محمد باقرعلیه السّلام شنیدم می فرمود: پرهیزکارى پیشه سازید، و با تقوى و کوشش در اطاعت خداوند بر این عقیده که دارید؛ کمک بجوئید. وقتى یکى از شما بسراى دیگر شتافت و درهاى دنیا بروى او بسته شد دین و پرهیزکارى او سخت‏ترین چیزى است که مورد غبطه و رشک دیگران (که از آن بى‏نصیب هستند) واقع مى‏شود. وقتى آدم قدم بسراى دیگر گذاشت می داند که باستقبال نعمت ها و وعده‏هاى الهى و مژده رفتن به بهشت، میرود و از کسى که می ترسیده ایمن است. و یقین میکند که در دنیا بر حق بوده، و کسى که در جهت خلاف دین میرفته بر طریقه باطل و گمراه است پس شما را (بر این عقیده) مژده میدهم، باز هم مژده میدهم. شما چه مى‏خواهید؟ آیا نمى‏بینید که دشمنان شما در ارتکاب گناهان الهى کشته می شوند و براى رسیدن بدنیاى فانى یک دیگر را بقتل میرسانند ولى شما چنین نیستید و از آنها دورى جسته در خانه‏هاى خود با طیب خاطر آسوده‏اید؟ بلاى سفیانى که از دشمنان شماست براى شما کافى است. خروج او براى شما از علامات ظهور است، مع الوصف آن فاسق وقتى خروج میکند شما یکى دو ماه آسوده مى‏مانید و خطرى از وى نمى‏بینید او مردم بسیارى را بقتل می رساند ولى شما جزو آنها نیستید…..

همچنین در بخشی از این مجموعه در سفارش سیدبن طاووس درباره امام عصر (عج) به فرزندش می خوانیم:
…. بخش ۱۵۰: اى فرزند اى محمد ترا و برادرت را و هر کس را که این کتاب را بخواند به آشتى و درستى در معامله با خداى عز و جل و رسول او (ص) و حفظ و رعایت فرمان خدا و رسول که در باره ظهور مولاى ما مهدى (ع) بیان فرموده‏اند و بشارت داده‏اند سفارش مى‏کنم. چه، قول و عمل بسیارى از مردم از نظرهاى فراوان با عقیده آنان مخالف است. مثلا بارها دیده‏ام که اگر بنده‏اى یا اسبى یا درهم و دینارى از آنان گم شود سرا پا متوجه آن مى‏شوند و براى یافتن آن نهایت کوشش را بعمل مى‏آورند اما ندیده‏ام که کسى براى تأخیر ظهور آن حضرت و عقب افتادن اصلاح اسلام و تقویت ایمان مسلمانان و قطع ریشه کافران و ستمگاران باندازه دلبستگى باین امور ناچیز دلبسته باشد و به اندازه‏اى که براى از دست دادن این اشیاء متاثر مى‏گردد متاثر باشد.

پس چنین کسانى چگونه مدعى آنند که بحق عارفند و برسول او واقف و بامامت آن حضرت معتقد؟ و چگونه ادعاى دوستى آن بزرگوار مى‏کنند و در باره چگونگى‏هاى والاى او به مبالغه مى‏پردازند. و از آن جمله کسانى را دیده‏ام که به زبان، سرورى و ظهور آن حضرت و نفوذ احکام امامت او را واجب مى‏شمارند اما اگر سلطان یا امیرى از دشمنان آن امام بزرگوار و از منکران امامت او به‏ آنان احسان و مهرى داشته باشد و عنایتى روا دارد با و دل مى‏بندند و مهر او را در دل جاى مى‏دهند و بقاى او را مى‏خواهند و باندازه‏اى باو متوجه مى‏گردند که از طلب مهدى (ع) باز مى‏مانند و واجبات را از یاد مى‏دهند منجمله عزل و بیکار شدن آن سلطان یا امیر را که باید پیوسته آرزو داشته باشند نمى‏خواهند.

و از آن جمله گروهى را مى‏ شناسم که بر خود واجب مى‏ دانند که بشادى آن حضرت شاد باشند و به اندوه او اندوهگین، و مى‏ گویند آنچه در این جهان است و آنچه بما رسیده است به برکت وجود آن بزرگوار است با این همه اگر درهم و دینارى یا قطعه زمینى از ایشان غصب شود بیش از غصب‏ها و غارت هاى اموال دیگران متأثر مى‏گردند.

آیا این گونه حالات و چگونگى‏ها با وفاى بحق تعالى و معرفت او جل جلاله و شناخت رسول او (ص) و معرفت اوصیاى او علیهم السلام مناسبتى دارد.؟

نیز از آن جمله روزى به مردى که بظاهر دلبسته ظهور شریف آن بزرگوار است و به او دعوى وفادارى مى‏کند و از غیبتش سوکوار و اندوهناک است گفتم اگر آن حضرت (ع) به تو بگوید که من از طریق پدران خود دانسته‏ام که اگر ظهور کنم بمحض اینکه چشمت بمن افتد در دم جان خواهى سپرد اما اگر در ظهور من تأخیر افتد بیست سال دیگر با کمال خوشى با زن و فرزند و اهل و عیال خواهى زیست آیا چند روزه زندگانى این جهان فانى را به تأخیر ظهور من ترجیح نخواهى داد؟

و دیگر بکسى که در اظهار دوستى و مهر بآن حضرت مبالغه مى‏کرد گفتم که اگر آن حضرت بتو ابلاغ کند که پادشاه کشور تو در ایام غیبت او روزى هزار دینار بتو مى‏پردازد و آن مال بر تو حلال و پاکیزه است و مدتها نیز آن را دریافت خواهى داشت پس آنگاه حضرت بزرگوار امام بتو ابلاغ فرماید که خداى تعالى اذن ظهور داده است و زین پس آن مبلغ بر تو حلال نیست آیا تو ترجیح مى‏دهى که غیبت بطول انجامد و آن مستمرى را دریافت کنى تا حضرت او ظهور کند و مستمرى قطع شود و آن را مستمرى یکى از دشمنان تو قرار دهد که در رتبه از تو پایین است با این همه بحساب و کتاب تو نیز رسیدگى نمایند؟

آیا کدامیک از این دو را ترجیح مى‏دهى؟ طول غیبت و اخذ روزى هزار دینار را، یا شتاب در ظهور امام و قطع آن مبلغ و پرداختن آن بدشمن تو؟

بیکى از برادران گفتم اصحاب مهدى (ع) کسانیند که آن بزرگوار را براى آنچه خدا مى‏خواهد خواسته‏اند خواه به دنیاى آنان سودمند باشد یا زیانبخش. در هر حال تابع مشیت الهى هستند.

یکى از معتقدان به امامت آن بزرگوار (ع) گفت براى من در غیبت امام شبهه حاصل شده است. گفتم آن چیست؟ گفت آیا براى آن حضرت امکان ندارد که یکى از شیعیان خود را ملاقات کند و اختلاف هایى را که در دین جدّش (ص) روى داده است از میان ببرد؟

از من خواست که پاسخ آن را بدهم نه آنسان که در کتابها نوشته‏اند، چه، از آنها و از آنچه شنیده است رفع شبهه او نشده است.

گفتم آیا قدرت آن حضرت در رفع اختلافها بیشتر است یا توانایى خداى متعال؟ و آیا رحمت و فضل حق تعالى بیشتر است یا رحمت و فضل و عدل آن بزرگوار؟ گفت البته قدرت و رحمت و عدل‏ الهى. گفتم چرا خداى ارحم الراحمین و اکرم الاکرمین این اختلافها را رفع نمى‏فرماید و مى‏دانیم که خداى تعالى براى این کار راهها و اسبابها در حیطه قدرت دارد که بنى آدم را آن امکان نیست. آیا در این کار حکمت و مصلحت و عدل و فضیلت نیست که او جل جلاله مقتضى دانسته است؟ گفت آرى.

گفتم پس عذر خلیفه و جانشین او نیز همان اقتضاى کار است، چه، آنچه حضرت او کند آنست که امر و رضاى الهى است.

آنگاه سخن مرا پذیرفت و شبهه او بر طرف گردید و دانست که این سخن حق را که پروردگار جل جلاله بر زبان من جارى ساخته است صحیح و درست است.