زینب (س) شیرزن هاشمی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
zeynab saسخن از شخصیّت وعظمت حضرت زینب (علیهاالسّلام) دردنیای امروز، ودرفضای تبلیغاتی مسموم شیطانی، وغرق درگرداب های عفن شهوات، وآن هم از جانب کسانی که قرن ها از زمان حضور آن شیرزن هاشمی (لُبوَةّ الهاشِمیّه) و(عقیلَةُ العرب) دورافتاده اند، بسیار سخت است. این امر نیازمند به مجاهدت های علمی وتبلیغاتی عظیمی از جانب انسان های فرهیخته وپاکباخته ودلباخته ی حریم آن آزاده ی تاریخ است.                                             

 

  

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
وبه یاد ولیّ خدا امام مهدی (عج)

زینب (س) شیرزن هاشمی

 

سخن از شخصیّت وعظمت حضرت زینب (علیهاالسّلام) دردنیای امروز، ودرفضای تبلیغاتی مسموم شیطانی، وغرق درگرداب های عفن شهوات، وآن هم از جانب کسانی که قرن ها از زمان حضور آن شیرزن هاشمی (لُبوَةّ الهاشِمیّه) و(عقیلَةُ العرب) دورافتاده اند، بسیار سخت است. این امر نیازمند به مجاهدت های علمی وتبلیغاتی عظیمی از جانب انسان های فرهیخته وپاکباخته ودلباخته ی حریم آن آزاده ی تاریخ است.

آن چه که دراین مقاله ی کوتاه آمده، فرازهائی کوتاه از زندگی آن بانوی بزرگوار است، که حاوی تذکّر به این اصل اساسی است که اگر نسبت به زینب (س) خوب معرفت پیدا کرده بودیم، واو ودیگر زنان قهرمان تشیّع را درست به دنیا معرّفی می کردیم.

امروز، بزرگ ترین، زیباترین، ومؤثّرترین الگوی تاریخ درزندگی زنان جهان ودنیای ما بودند.
این سخن فقط صرف یک ادّعای اغراق آمیز نیست، برای اثبات این ادّعا دراین مقاله فقط گوشه هائی از زندگی این بانو مطرح می شود. سپس قضاوت با کسانی که دنبال حقیقت هستند:
1 – ازدوران کودکی نبوغ واستعداد او مشخّص بود، درسنین کودکی درکنار پدر ودریک گفتگوی صمیمانه از پدر بزرگوارش می پرسد؟ پدر، ما را دوست داری؟ امیرمؤمنان فرمودند: آری دخترم، فرزندان پاره های قلب ما هستند. زینب با این مقدّمه
وارد سؤال اصلی شد وپرسید: پدر، آیا دومحبّت، محبّت خدا و محبّت اولاد درقلب مؤمن جای می گیرد؟ وخود پاسخ داد که اگر باید دوست داشته باشی شفقت ومهربانی را نثار ما کن و محبّت خالص را تقدیم خداوند... علی (ع) که این درک وشناخت واستعداد
را دراین دختر خردسالش مشاهده کرد، برعلاقه اش نسبت به اوافزوده شد.

2 – حضرت زینب (س) درمسجد کوفه درزمان حکومت علی (ع) مجلس درس تفسیر قرآن واحکام برقرار کرده بود، گفته می شود گاهی مردان نیز درجلسات ایشان از پشت پرده شرکت می کردند، وازجمله ابن عبّاس از آن مردان بوده که نقل می کند:
"بانوی خردمند ما حضرت زینب بنت علی چنین روایت می کند" (کمال الدین باب 46 حدیث 37)
امام حسین (ع) درشب عاشورا به خواهرش دستور داد تا احکام دینی را از طرف امام سجّاد (ع) برای بستگانش تبیین کند. او از طرف امام زین العابدین (ع) نیابت خاصّه داشت تا احکام دینی وشرعی را برای مردم بیان کند. و خانه ی آن علویّه ی مکرّمه، همواره محلّ رفت و آمد و مراجعه ی مردم بود. تا جائی که امام چهارم به اوفرمود:
«اَنتِ بِحَمدِاللهِ عالِمَةٌ غَیر ِمُعَلَّمَةٌ، فَهِمَةٌ غَیرُ مُفَهَّمَةٌ – ای زینب تو به شکرانه ی خدا دانشمندی هستی که نزد کسی تعلیم ندیدی، وانسان فهیمی هستی که نزد کسی نیاموختی.» ( بحارالانوار 45/ 164)

3 – زینب (س) بدون این که دوره دیده و یا تمرین خطابه کرده باشد و در حال تشنگی، گرسنگی، خستگی اسارت وازنظر روانی، داغدار، آواره وتحقیر شده، باکسانی سخن می گوید که نه تنها با او هماهنگ نیستند، بلکه حتّی سنگ وخاکروبه برسر او ریخته
اند، با این حال صدای زینب بلند می شود که: (ای مردم کوفه، ای نیرنگ بازان وای بی وفایان و...). سخنان زینب (س) وطنین صدای آشنای او چنان بود که وجدان خفته ی مردم را بیدار کرد، وصدای گریه از زن ومرد وپیر وجوان وخردسال بلند شد. خزیم
اسدی یک از ادیبان زمان می گوید: «متوجّه زینب شدم، به خدا سوگند زنی راکه سرتاپا شرم و حیا باشد سخنران تر از او ندیدم. گویی زینب از زبان علی (ع) سخن می گفت»
آری جز این انتظار نیست که شیر زن هاشمی همچون (اَسَدُ الله – شیر خدا) سخن بگوید، چون همه ی معارفش را از باب مدینه ی علم نبی آموخته ودر دامن مادری مانند زهرا (س) پرورش یافته. اونه تنها درفصاحت وبلاغت زبانی، بلکه در محتوای سخنانش
همچون پدر ومادر سخن می گوید:
لذا درنامه ی رسمی علی (ع) به معاویه که آمده است، شما طُلَقا وابنای طُلَقا هستید. همین فرمایش حضرت علی (ع) توسّط حضرت زینب (ع) درشام (ای فرزند آزاد شدگان) خطاب به یزید بیان گردید. یعنی شما آزاد شدگان مائید، شما بردگان ما بودید که شما را
آزاد کردیم.
وسخنان زینب در کوفه وشام یادآور خطابه ی فدک مادر مظلومه اش بود که دراوج معارف توحیدی وولائی از حقّ و حقیقت تا پایان تاریخ بشر حمایت کرد.

و پس از دوران اسارتشان، درسوگ شهیدان نینوا، باهمان فصاحتشان شعری سرودند که ترجمه اش این است:
سلام برکربلا وآن هاکه درآن آرمیده اند که روح خدا درآن قبّه ها است
جان هائی که درزمین قدسی شدند و تعالی یافتند و آن جان ها از نطفه هائی پاک خلق شده بودند.
آرامگاه جوانمردانی که خدا را پرستیدند و در آن دشت ها وهامون ها خفتند.
قبرهایشان برایشان به کاخ بدل شد، منزلگاهی باصحن ها وحیاط های وسیع و فراخ (ادبُ الطَّفِّ و شُعَراء الحُسین)


4 – سخن زیبا ودشمن شکن زینب (ع) دربرابر سؤال طعن آمیز ابن زیاد که پرسید: "کارخدارا بابرادر واهل بیت خود چگونه یافتی؟)" وپاسخی که حضرت به او داد "مارَأَیتُ الّا جَمیلاً" من جز خیر و زیبائی چیزی ندیدم. نشانه ی کمال معرفت حضرت
زینب (ع) در برابر خدا است. زیرا آن حضرت دربرابرجسارت های ابن زیاد نفرمود: صبرمی کنم. یابفرماید: (رأیت جمیلاً – خوبی دیدم) بلکه آن حضرت پاسخش را منحصر نمود وفرمود: (مارأیتُ)یعنی من جز زیبائی چیزی ندیدم. یعنی آن چه از جانب خدا
است جز زیبائی نیست. وکربلا زیباترین جلوه گاه پیروزی حق، برزشت ترین چهره ی باطل بود.
5 – حضرت زینب (س) از عاشقان عبادت وشب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتی او را از عبادت باز نداشت. امام سجّاد(ع) فرمود: عمّه ام زینب در مسیر کوفه تاشام همه ی نمازهای واجب ومستحب را اقامه نمود، ودر بعضی از منازل ازشدّت
گرسنگی وضعف نشسته نماز می گزارد.
امام حسین (ع) که خود معصوم و واسطه ی فیض الهی است، هنگام وداع به خواهر عابده اش می فرماید: خواهر جان مرا درنماز شب فراموش نکن. این نشان دارد که این خواهر به قلّه ی رفیع بندگی راه یافته است.
وفاطمه دختر امام حسین (ع) می گوید: عمّه ام زینب درتمام شب عاشورا درمحل نماز خود ایستاده وبه پروردگار خویش استغاثه می کرد. ( ریاحین الشریعه 3/62)
6 – بانوئی که درخاندان عصمت وطهارت رشد یافته، وباهفت معصوم (ع) زندگی کرده است، مسلّماً دراوج طهارت وپاکی وعفّت و پاکدامنی خواهد بود. شخصی به نام مازنی روایت کرده است: (مدّت ها درمدینه درخدمت حضرت علی (ع) به سربردم
وخانه ام نزدیک خانه ی زینب دختر امیرمؤمنان بود، به خدا سوگند هیچگاه چشمم به اونیفتاده صدائی از او به گوشم نرسید)
زینب کبری (س) عفّت خویش را، حتّی درسخت ترین شرایط به نمایش گذاشت، او دردوران اسارت، و درحرکت از کربلا تا شام، سخت برعفّت خویش و زنان اطرافش پای می فشرد. مورّخین نوشته اند:
"اوصورت خود را بادستش می پوشاند چون روبنده اش را ازاو گرفته بودند."
و آن بانوی بزرگوار برای پاسداری از مرزهای حیا وعفاف برسر یزید فریاد می آورد:
"ای پسر آزادشدگان، آیا این از عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده نشانی و دختران رسول خدا را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانی؟ نقاب آنان را دریدی و صورت های آنان را آشکار ساختی." ( احتجاج 2/ 308)
7 – زینب (س) درخانواده ای شجاع تربیت شده، ازشجاعت حیدری بهره مند است، اورا (لُبوَةُ الهاشِمیّه– شیرزن هاشمی) لقب داده اند. وچون مردان برسر دشمن فریاد می زند، توبیخشان می کند، تحقیرشان می کند واز کسی هراسی به دل ندارد.
درمجلس ابن زیاد بدون توجّه به قدرت ظاهری او، گوشه ای می نشیند، و با بی اعتنائی به سؤالات او تحقیرش می کند. او را فاسق و فاجر معرّفی می کند و می گوید:
"سپاس خدای را که ما را با نبوّت حضرت محمّد (ص) گرامی داشت و از پلیدی ها پاک نمود، همانا فقط فاسق رسوا می شود و بدکار دروغ می گوید و او غیر ما می باشد"
و همچنین درمقابل یزید و دهن کجی ها و بد زبانی های او، شجاعت حیدری اش را به نمایش گذارده چنین می گوید:
"اگر فشارهای روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته، بدان که قدر و ارزش تو درنزد من ناچیز است، و لیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ کردن تو را سنگین می دانم" ( بحار الانوار 45/ 134)
ازشجاعت روحی او همین بس که در روز عاشورا با دست خود لباس جنگ برتن دو فرزندش پوشانید، وهردو را دررکاب مولایش، حسین (ع) به شهادتگاه فرستاد. همچنین پس از شهادت فرزندان به سوگ آنان ننشست، چراکه این دوقربانی را برای آن مرد بزرگ
بسیار کوچک می دید، ونگران آن بود که با اشک او دردل مولایش شرم یا اندوهی راه یابد. (اوج شجاعت و ایثار)
8 - و نکته ی زیباتر این که نقش حضرت زینب، نقش بعد از عاشورا فقط نیست !!
نامه ای که درمسیرمکّه به کربلا ازوالی مدینه خدمت امام حسین (ع) رسید، و پس از طرح این پیشنهاد در نامه که زنان و کودکان این کاروان را به مدینه بفرست. لیکن از پشت حرم، حضرت زینب کبری بود که مانند شیر نعره زد و فرمود: این چه پیشنهادی
است؟!! "نُحیی مَعَهُ وَ نَمُوتُ مَعَهُ" (با او زنده می مانیم و با او می میریم) لذا سیره ی حضرت زینب کبری مانند سیره ی قمر بنی هاشم است، این بانو همچون علی اکبراست. مبادا کسی خیال کند از عصر عاشورا به بعد نوبت نقش آفرینی زینب است.خیر، بلکه
صدر تا ذیل نهضت حسینی توسّط امام حسین (ع) و حضرت زینب (ع) بنیان نهاده شده است. ( بخشی از سخنان آیة الله جوادی آملی)
9 – این عقیله ی بنی هاشم درتمامی ابعاد ولایتمداری: (معرفت وشناخت عمیق امام. تسلیم بی چون و چرا بودن دربرابرامام معصوم. معرّفی و شناساندن امام، و ولایت و معارف اهل بیت «ع» و فداکاری درراه آن) سرآمد است.
او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلای امام خویش قرار داد، و خطاب به ولیّ خود گفت: "رُوحی لِرُوحِکَ الفَداء وَ نَفسی لِنَفسِکَ الوِقاء = ای ابالحسن، روحم فدای روح تو وجانم سپر بلای جان تو باد" ( الکواکب الدُّرّی 1/
196)و سرانجام جان خویش را در راه حمایت علی (ع) فدا نمود و شهیده ی راه ولایت گردید. زینب به خوبی درس ولایتمداری را از مادر فراگرفت و آن را به زیبائی در کربلا به عرصه ی ظهور رسانید.
ازیک سو درجهت معرّفی و شناساندن ولایت از طریق نفی اتّهامات و یادآوری حقوق فراموش شده ی اهل بیت تلاش کرد، ازجمله درخطبه ی شهر کوفه فرمود:
"لکّه ی ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه ی رسالت و آقای جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟" (بحار الانوار 45/110)
همچنین در مجلس ابن زیاد، شهر شام و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبی معرّفی نمود.
ازسوی دیگر سراپا تسلیم امام زمان خود بود. چه دردوران امام حسین (ع) و چه دردوران امام سجّاد(ع)، و درتمام مراحل بعد از شهادت امام حسین (ع) از زمان آتش زدن خیمه ها واسارت، تسلیم فرمان امام سجاد (ع) بود.
از همه ی این ها مهم تر، درچند مورد، زینب علیها السلام از جان امام سجّاد دفاع نمود. وتاپای جان از اوحمایت کرد.
الف: در روز عاشورا، درآخرین لحظات زندگی امام حسین (ع)، آن زمان که همه را به یاری طلبید، امام سجّاد با حال مریضی روانه ی میدان شد. حضرت زینب به سرعت حرکت کرد که او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد. امام حسین به خواهرش
فرمود: او را باز گردان اگر او کشته شود نسل پیامبر (ص) درروی زمین قطع می گردد. ( بحار الانوار 45/46)
ب: بعد از شهادت امام حسین (ع) دریورش دشمن به خیمه ها، شمر تصمیم گرفت امام سجّاد (ع) را به شهادت برساند، ولی زینب سلام الله فریاد زد: تامن زنده ام نمی گذارم جان امام به خطر بیفتد، اگر می خواهید او را بکشید، اوّل مرا بکشید. دشمن با دیدن
این وضع از قتل امام صرف نظر کرد.
(بحار الانوار 45/ 61)
ج: زمانی که ابن زیاد فرمان قتل امام سجّاد (ع) را صادر کرد، زینب (ع) آن حضرت را در آغوش کشید وباخشم فریاد زد: "ای پسر زیاد، خون ریزی بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار". وادامه داد: "به خدا قسم او را رها نخواهم کرد، اگر می خواهی
او را بکشی مرا نیز با او بکش"
ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندی که دوست دارد من او را با علی بن الحسین بکشم. !! اورا واگذارید. (همان مدرک)
البتّه ابن زیاد کوچک تر از آن است که بفهمد، این حمایت فقط به خاطر خویشاوندی نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت وامامت است. اگر فقط مسئله ی فامیلی وخویشاوندی بود باید زینب (ع) جان فرزندان خویش را حفظ، وآن ها را به میدان جنگ اعزام نمی
کرد.


وسخن آخر:
این فراز ها از زندگی حضرت زینب (ع)، اسطوره ی شجاعت وایثار وآزادگی، نمی از اقیانوس بیکران فضایل آن حضرت است. حال پرسش اصلی از زنان آزاده ی دنیا این است که:
آیــا:
درجهانی که حتّی در متمدّن ترین کشورها، که مدّعیان آزادی و برابری و دفاع از حقوق زنان هستند، و فلسفه های فمینیستی و تبلیغات گسترده ی آن ها گوش فلک را کر کرده است. هنوز ارزش انسانی ندارد.
دردنیائی که در نظام اقتصاد جهانیش، زن به عنوان یکی از کالاهای اساسی، وتجارت سکس، تبدیل به دوّمین تجارت پرسود نظام سرمایه داری، بعد از تجارت اسلحه شده است.
و در جهانی که به بهانه ی تساوی حقوق زن و مرد، زنان را از هویّت زنانگی خود دور کرده اند. ودر هیاهوی زندگی ماشینی، ودرلابلای چرخ ودنده های ماشین، همه ی عشق ومهر و محبّت و عاطفه ی زنانگی و مادری آن ها را له کرده اند. و آن همه لطافت
و زیبائی را تبدیل به خشونت و افسردگی نموده اند.
ودرنظام استکباری امروز دنیائی که، زنان تحت عنوان آزادی، برده های رهبران و حاکمان فاسد وجنایت کار شرق و غرب عالم شده اند و...
احساس نیاز به الگوهای قهرمانی مانند فاطمه (س) وزینب (ع) و... نمی کنند؟
و آیا امروز این سخن اغراق آمیز است که تنها منجی زنان حتّی دردنیای غوغاسالاری امروز، اسوه های زیبای تاریخ تشیّع، از حضرت زهرا (س) وزینب (ع) گرفته، تا بانوان دلباخته ی حریم آن ها هستند؟


زینب ای جاری تر از آئینه ها
ای صفای صحبت سبزینه ها
خون مولا بود در رگ های تو
جان به قربان تو و زهرای تو
ای پرستار شقایق های عشق
اختر شب های خاموش دمشق
بانوی آئینه و آب و بهار
دختر صحرا و اشک و کارزار
از تو باید زخم را آموختن
خرمن نامردمی ها سوختن
(قسمتی از شعر حمید هنرجو)