اخلاق وکرامت های انسانی-2

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 
نوشته شده توسط حاجیان ا بازدید: 653
akhlaghمسئولیّت پذیری واحساس تکلیف برعکس آن چیزی است که عدّه ای مطرح می کنند که از معایب دین آن است که تکلیف مدار است، واز محاسن نظام های دمکراسی این است که آن ها حق مدارند. مگر درجائی حقّی وجود دارد که در برابر آن مسئولیّت وتکلیفی نباشد؟! اگر حکومتی حقوقی دارد مردم تکلیف ومسئولیتی دارند. و اگر مردم حقوقی دارند حکومت ها مسئولند و... حق و مسئولیّت همیشه در کنار همند. واگر انسان ها خودرا مسئول اخلاقی می دانند، خدا وجامعه وطبیعت را ذیحق می پندارند.                                            

 

  

 

 

به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر
وبه یاد ولیّ خدا امام مهدی (عج)

اخلاق وکرامت های انسانی
(بخش دوّم)


«رسول خدا(ص) فرمودند:
برجسته ترین شما خردمندان شما هستند.
پرسیدند: خردمندان چه کسانی هستند؟
حضرت فرمودند: صاحبان اخلاق نیکو..»
(کافی 2/ 240)


بنیادی ترین عناصر پذیرش مسئولیّت اخلاقی:
انسان موجودی مسئولیّت پذیر است، مسئول در برابرخالق هستی، دربرابرخود وجامعه، ومسئول در برابرطبیعت وموجودات دیگر، واین مسئله موجب تکلیف اخلاقی او می شود.
مسئولیّت پذیری واحساس تکلیف برعکس آن چیزی است که عدّه ای مطرح می کنند که از معایب دین آن است که تکلیف مدار است، واز محاسن نظام های دمکراسی این است که آن ها حق مدارند. مگر درجائی حقّی وجود دارد که در برابر آن مسئولیّت وتکلیفی نباشد؟! اگر حکومتی حقوقی دارد مردم تکلیف ومسئولیتی دارند. و اگر مردم حقوقی دارند حکومت ها مسئولند و... حق ومسئولیّت همیشه در کنار همند. واگر انسان ها خودرا مسئول اخلاقی می دانند، خدا وجامعه وطبیعت را ذیحق می پندارند.
امّا سؤال این است که درانسان ها چه عناصری وجود دارند که با حضور آن عناصر این مسئولیّت وتکلیف به وجود می آید؟
عمده ترین عناصر تکلیف آفرین درانسان ها، درعرصه ی مسئولیّت های اخلاقی عبارتند از:


1 – بلوغ:
کودکان و افراد غیر بالغ که به حدّ رشد جسمی وعقلی نرسیده اند، از بار مسئولیّت اخلاقی فارغند. اگرچه اولیای آن ها درقبال اعمالشان مسئولیّت حقوقی دارند. از این رو درنظام اخلاقی اسلام، اعمال نیک اطفال دارای ارزش اخلاقی وثواب وپاداش است، وشایستگی تشویق دارد، ولی رذیلت های اخلاقی آنان مورد مؤاخذه قرار نمی گیرد، وکیفر ومجازاتی را برای آنان درپی ندارد.

 

2 – عقل:
علاوه بربلوغ طبیعی، وجود قوّه ی تعقّل وتدبّر، شرط پذیرش مسئولیّت اخلاقی است، بنا براین افرادی که از سلامت عقلانی برخوردارنیستند و دچار کاستی هائی درنیروی عقلانی هستند، مسئولیّت اخلاقی ندارند، وهیچ مسئولیّت اجتماعی را نمی توان به آن ها سپرد، چنان که قرآن درارتباط با مدیریّت های مالی افراد بی سرپرست، واموال جامعه، می فرماید:
«و اموال خود را که خداوند آن را وسیله ی قوام وپایداری زندگی شما قرار داده به سفیهان نسپارید» (آیه ی 5 سوره ی نساء)
سفیه به معنای (ابله) نیست. به معنای انسانی است که هنوز به حدّ رشد ذهنی وعقلی واجتماعی نرسیده است، انسان غیر رشید. یکی از دلایل ضرورت وجود عقل درفاعل، نقشی است که عقل در حصول علم وآگاهی در فاعل دارد.

 

3 – علم یا امکان تحصیل آن:

فرد هنگامی مسئولیّت اخلاقی دارد که نسبت به زشتی وپلیدی، وممنوعیّت آن چه باید ترک کند، ونسبت به خوبی وشایستگی آن چه باید انجام دهد، وهمچنین چگونگی انجام آن، علم وآگاهی داشته باشد، ویا این که امکان دست یابی به آگاهی لازم را داشته باشد. یعنی در موقعیّت ووضعیّتی باشد که بتواند علم را تحصیل کند.


امّا چرا علم به تکلیف ویا امکان تحصیل آن، شرط مسئولیّت اخلاقی است؟
زیرا:

اوّلاً: وجدان بشری مجازات را بدون ابلاغ واعلام نسبت به فردی که درکسب آگاهی از وظیفه ی خود مرتکب تقصیری نشده است، زشت وناپسند می شمارد.

ثانیاً: عقل، علم وآگاهی رانسبت به وظیفه شرط اساسی انجام وظیفه می داند، و درنتیجه درصورت فقدان آن، امکان انجام وظیفه محال است. زیرا با جهل به وظیفه، فاعل، انگیزه ومحرّکی برای پای بندی به آن ندارد. به علاوه براساس قاعده ی (قُبح عِقاب بلابیان) اصولاً بازخواست ومجازات فرد به خاطر تکلیف مجهول زشت وناپسند است.

ثالثاً: درقرآن وروایات هم همین مسئله مورد تأکید قرار گرفته است. به عنوان نمونه:
درآیه ی 25 اسرا می فرماید:
«ما هر گز امّتی را عذاب نمی کنیم تا پیامبری را دربین آن ها مبعوث نکنیم»
مراد آن است که تا بیان وآگاهی لازم را دردسترس مردم قرار ندهیم آنان را مسئول نمی دانیم.
ونیز پیامبر اکرم (ص) می فرمایند:
«مسئولیّت نُه چیز از امّت من برداشته شده است، خطا، فراموشی، آن چه ندانند، آن چه نتوانند، آن چه به ناچار و از روی اضطرار، ویا با اکراه ویا با اجبار انجام می دهند، تفأّل وفال بد زدن، وسوسه درتفکّر ودرآفرینش، وحسد درصورتی که با زبان ودست آشکار نشود.» (کافی 2/436)


ذکر یک نکته:
عدّه ای از علمای اخلاق معتقدند که چون ارزش های اخلاقی اموری فطری هستند، نیازی به تعلیم وتعلّم ندارند، وکسی به بهانه ی عدم آگاهی از این اصول نمی تواند شانه از زیر بار مسئولیّت های اخلاقی خالی کند. وهر عاقل رشیدی باید پاسخگوی اعمال ارزشی یا ضدّ ارزشی خود باشد.
پاسخ:
این مسئله حقیقتی است که ارزش های اخلاقی با روح وجان انسان ها عجین هستند. امّا دنیای ما سرای فراموشی، وپراز حجاب های تاریک جهالت ها، هوس ها، امیال و شهوات ودنیا پرستی ها است، که فطرت پاک بشر را گرفتار ظلمات وخمول کرده است، وشنیده شدن فریاد فطرت بسیار سخت شده است. روی همین اصل پیامبران الهی مبعوث شده اند تا از دفینه های عقول بشر گرد گیری کنند، ومیثاق فطری بشر را با خدا به یادش بیاورند و...(نهج البلاغه خطبه ی اوّل)
حال آیا نمی توان به نسل جوانی که درفضای غوغاسالاری وتبلیغات عظیم شیطانی دنیای پر از فتنه ی امروز گرفتار شده، و دراین فضا خود ازجانب مربّیان اخلاق فراموش شده است، وارزش های اخلاقی هم گرفتار هزاران تحریف و سیاست بازی های شیطانی شده، مقداری حقّ داد که دروادی شناخت ارزش های اخلاقی سرگردان باشد.؟


4 – قدرت:
براساس آن چه در روایت پیامبراکرم (ص) مطرح شد. انسان نسبت به آن چه توانائی پای بندی به آن را ندارد، اعمّ از فعل یا ترک، مسئولیّت اخلاقی ندارد، ومورد باز خواست ونکوهش قرار نمی گیرد. درحوزه ی علوم اسلامی، این شرط تحت عنوان محال وقبیح بودن (تکلیف مالا یُطاق) مطرح می شود. قرآن در سوره ی بقره آیه ی 286 می فرماید:
«خداوند هیچ کس را جز به قدر توانائی اش تکلیف نمی کند...»


5 – عدم اضطرار:
اضطرار دربسیاری از موارد رافع مسئولیّت اخلاقی است، (مضطرّ) فردی را می گویند که درشرایط دشوار قرار بگیرد، وبرای حفظ خود ویاخانواده ی خویش، عملی برخلاف اخلاق انجام دهد، مثل کسی که دراوج گرسنگی از گوشت مرداری برای زنده ماندن استفاده کند.


6 – عدم اکراه:
اکراه هنگامی محقّق می شود که فرد از جانب شخص یا گروه قلدری مورد تهدید قرار می گیرد، وبرخلاف رضایت باطنی خود وادار به ترک فعلی ویاانجام عملی می گردد که به لحاظ اخلاقی زشت وناپسند است. مانند وادار کردن کسی با تهدید به روزه خواری و... دراین صورت مسئولیتی متوجّه شخص نخواهد بود.
امّا اگر مورد اکراه مسئله ی مهمّی باشد مانند جان افراد، ویا در بین بودن مصالح اجتماعی ودینی، دیگر دلیلی برانجام آن نیست حتّی اگر این اکراه باجان آدمی ارتباط داشته باشد.
فرق اضطرار واکراه این است که دراضطرار تهدید کننده ای درکار نیست، بلکه مجموعه ی شرایط وضع نامطلوبی را برفرد تحمیل کرده است. دراکراه تهدید از جانب افراد است.


جاودانگی اخلاق:
یک سؤال اساسی دربحث اخلاق مطرح است، وآن این است که: آیا خصلت ها ورفتارهای زشت وزیبای اخلاقی، گستره ی جهانی وجاودانه دارند؟ آیا احکامی که محکمه ی اخلاق برای اوصاف درونی ورفتارهای بیرونی انسان ها صادر می کند، اعتباری بین المللی و دائمی دارند؟ به عبارت دیگر آیا خوبی ها وبدی های اخلاقی مطلق و فراگیرند؟
یا این که با ویژگی نسبیّت همراهند وتنها برای زمان ودورانی خاصّ، ویا مکانی وجامعه ای ویژه وبرای شرایطی مشخّص معنا پیدا می کنند ومعتبرند.؟ آیا استثنا شدن مواردی خاصّ دراخلاق، ویا تفاوت احکام اخلاقی زن ومرد و... دلیل برنسبی بودن ارزش های اخلاقی نیست؟

درپاسخ به این سؤال باید به دلایل دونظریّه توجّه کرد:
دلایل مطلق گرائی دراخلاق:
طرفداران مطلق گرائی در اخلاق دو دلیل کلّی را برای این نظریّه مطرح کرده اند

1 – ضرورت ترسیم اخلاق پایدار:
هدف مندی انسان، و مسئولیّت پذیری او، توجیه حکیمانه ی تعلیم وتربیت وترغیب وترهیب، امکان سخن گفتن از عدالت وظلم، و دفاع از حقوق انسان ومبارزه با تجاوز به حقوق او، تمیز بین فضیلت و رذیلت، خیر وشرّ، خادم وخائن، پاداش وکیفر، ثواب وعقاب، عادل وفاسق، دفاع حکیمانه و عقلانی از رسالت انبیا و... همه در گرو تبیین وترسیم وقبول اصول اخلاقی ثابت وپایدار است.

2 – تبیین اصول جاودانه ی اخلاقی:
بیان وتفسیر عقلانی مبانی اخلاق جاودانه درمکاتب اخلاقی متعدّد، به شکل های مختلف صورت می گیرد. مفاهیم اخلاقی، ناشی از روابط عینی وحقیقی بین افعال اختیاری انسان ونتایج حاصل از آن ها است.
از منظر کتاب وسنّت نیز رابطه و تأثیر اعمال اختیاری انسان برروح وشخصیّت واقعی انسان وهمچنین در زمینه ی مسائل اجتماعی امری حقیقی وعینی است. وچون قوای درونی انسان وفطرت او ثابت هستند، فضایل و رذایل اخلاقی که در روحیّات انسان مؤثّرند، بالطّبع ثابت و به دورازنسبیّت وتغییر خواهند بود.
واصولاً چگونه می توان پذیرفت که مبانی واصول ارزش های اخلاقی مانند عدالت طلبی، حقیقت جوئی، کمال طلبی، زیبائی خواهی، صداقت و پاکی و... درطول تاریخ ارزش خود را از دست بدهند و اموری نسبی باشند؟


پی آمدهای نسبیّت گرائی اخلاق:
نسبیّت گرائی اخلاقی به طور کلّی و باهر دلیل ومبنائی که ادّعا شود دارای پی آمد های ویران گر وغیر قابل قبولی است که هریک به تنهائی برای ابطال آن کافی است. برخی از این پی آمدها به قرار زیر است:

1 – سلب مسئولیّت:
انکار اخلاق مطلق و اصول اخلاقی همگانی و جاودانه، هیچ فردی را درقبال رفتار خود از نظر اخلاقی و در بسیاری از موارد از جهت حقوقی مسئول نمی شناسد.

2 – بی ثمری احکام اخلاقی:
احکام و قضایای اخلاقی در صورتی مفیدند که منشأ تأثیرباشند و شوق و شور و تسلیمی را در مخاطب برانگیزند، و این امر ممکن نیست مگر با ایمان به مطلق بودن اصول اخلاقی. ولی نسبیّت گرائی اخلاقی باهمه ی این امور درستیز است، و به یکباره خرمن هرگونه توصیه، تسلیم و عشق به اصول مشترک اخلاقی را درآتش خود می سوزاند. درنتیجه نه تبلیغ وهدایت و ارشاد و تربیت معنائی دارد، و نه انبیا و اولیای الهی مجوّزی برای هدایت بشر دارند.

3 – نفی کمال وجاودانگی دین:
اخلاق، گستره ای وسیع وجایگاهی برتر در اندیشه ی دینی دارد، اکثریّت آموزه های دینی، مستقیماً از موضوعات اخلاقی بحث می کند. با توجّه به این حقیقت، قبول تغییر پذیری و عدم ثبات احکام اخلاقی به معنای عصری و موقّتی شدن تعالیم دینی و در نتیجه انکار کمال و خاتمیّت دین است، بنا براین نسبیّت اخلاقی با بین المللی و جاودانگی دین که از شئون کمال و خاتمیّت آن می باشد درتعارض است.

4 – شکّاکیّت اخلاقی:
با اعتقاد به نسبیّت اخلاقی، امکان هرگونه داوری قاطع نسبت به یک موضوع اخلاقی ازبین می رود. نسبی گرائی اخلاق، امکان حکم کردن به (قبح صداقت) را در یک بستر فرهنگی و یا نزد سلیقه ای خاصّ، همان قدر محتمل می داند که امکان حکم کردن به (حسن صداقت) را. نسبیّت گرائی اخلاقی معتقد است که صحّت و سقم اصول اخلاقی، وابسته به عوامل فردی یا اجتماعی متغیّر است. بنا براین هیچگاه نمی توان نسبت به یک موضوع اخلاقی حکم مطلق داشت، و این همان شکّاکیّت اخلاقی است.

5 – برابری خدمتکاران وخیانت پیشگان:
از عمده ترین پی آمدهای ناگوار و خلاف وجدان نسبیّت اخلاقی این است که خدمت و خیانت، اصلاح و جنایت، خیرخواهی و شرارت.و...در دستگاه اخلاق از جایگاه واحدی برخوردار شده، به یک اندازه تحسین و یا تقبیح می شوند، بنابراین رفتار فرعون ومعاویه به همان اندازه موجّه است که عمل آسیه وزینب (ع) توجیه پذیر است. و با این ترتیب جنایات همه ی قدرتمندان و جنایت کاران تاریخ توجیه می شود.


تدکّر:
درمورد نسبیّت گرائی اخلاق شبهاتی مطرح شده که به یاری خدا دربخش سوّم به آن پرداخته می شود. ضمناً دربخش سوّم این مقاله به بحث معیار فضیلت اخلاقی خواهیم پرداخت. والسلام
ادامه دارد