آیات آفاقی و انفسی

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعال
 
باسمه تعالی
نشانه‌ها‌ی بی نشان
آیات نشانه‌ها‌یند.نشانه‌ها‌یی به‌سوی آن بی نشان؛ که خودش برای خود قرار داده‌است.
از این نشانه‌ها‌ چه کسانی بهره‌مندند؟ آنان که عقل ندارند؟ آنان که چشم دل ندارند؟ هرگز؛ بلکه:
  1. آنان که از چشم دل و دیده‌ی سر بهره می‌‌برند
  2. آنان که دریچه‌ی دل را به‌سوی نشانه‌ها‌ باز می‌‌کنند
  3. آنان که آنچه می‌‌بینند تعقل می‌‌کنند
  4. و در آنچه می‌‌نگرند تفکر و تأمل می‌‌کنند
تقسیم آیات:
نشانه‌ها‌ را می‌‌توان در دو بخش تقسیم کرد:
  1. درونی
  2. بیرونی
نشانه‌ها‌ی درونی، آیات انفسی است، نشانه‌ها‌یی است از جسم آدمی که ما آن را کوچک و بی ارزش شمرده‌ایم در حالی که دنیایی بزرگ، درون آن گنجانده‌شده‌است.
 
نشانه‌ها‌ی بیرونی، آیات آفاقی است، تمام نشانه‌ها‌یی که در طبیعت وجود دارد از اوج کهکشانها تا اعماق دریاها، از موجودات عظیم الجثه تا جانداران ذره‌بینی، از بزرگترین درختان کهنسال خلقت تا کم جلوه‌ترین گونه‌ی گیاهی؛ همه و همه نشانه‌ها‌یی است برای خردورزان که دست صانعی حکیم را در ورای آن بیابند.
 
اینک توجه شما را جلب می‌‌کنیم به جلوه‌ها‌یی از این دو دسته آیات در روایات:

 
الف: آیات آفاقی:
  1. تخم مرغ: هر مرغی باشد فرقی نمی‌‌کند؛ وقتی دقیق می‌‌نگری، جز سفیده و زرده چیزی نمی‌‌بینی، اما از یکی مرغ ماده عمل می‌‌آید و از دیگری نر، نه مایع سفید در زرد حل می‌‌شود و نه این در آن. به یک اعتبار، نمی‌‌دانی از این دو ماده‌ی مایع چه پرنده‌ای سر برمی‌آورد؟ طاووسی زیبارنگ یا قناریی خوشخوان؟ آنان که به دیده‌ی عبرت در آن بنگرند دست قدرتی بی‌مانند را می‌بینند که چاره‌ای جز اقرار به یکتایی و عظمتش ندارند.
  2. زمین و آسمان و خلقت و طبیعت را که بنگری چه می‌بینی؟ آیا تناسب و گردش شب و روز و فصل و ماه تو را به اندیشه می‌کشاند؟ فکر کن که اگر هوا کمی گرم تر می‌شد چه می‌شد؟ آیا گیاهان نمی‌سوختند؟ جانداران نمی‌مردند؟ و از آن طرف اگر بیش از حدّ فعلی، سرد می‌شد؛ آیا زمین از سکنه خالی نمی‌شد؟ آیا گیاهی پرورش می‌یافت؟ بادها را بنگر که با وزششان چه آثار پربرکتی دارند: ابرها را به هم می‌رسانند تا باران ببارد، گرده‌افشانی می‌کنند تا درختان بارور شوند، فصل‌ها‌ را تغییر می‌دهند؛ اما اگر قرار بود سرعت باد کمی بیشتر از  حدّ معمول  می‌بود آیا خانه‌ای سر جای خود می‌ماند؟ آیا درختان و گیاهان دوام داشتند؟ اگر قرار بود با هر وزشی، بویی نامطبوع در فضا پراکنده‌شود، آیا محیط برای انسان‌ها‌ قابل تحمل بود؟ بوی خوش بیش از حد هم همینطور! با این همه آیا زمان آن نرسیده که دیده باز کنیم و دل بدهیم که اطراف ما چه می‌گذرد؟ و کدام دست صانعی حکیم گرداننده‌ی این جهان عظیم است؟ به رنگ و بوی آبی که  از آسمان نازل شده هم بنگر! اگر قرار بود سیاه و بدبو باشد، غلیظ باشد، از عمق یخ بزند؛ نه تمایلی به آشامیدنش بود و نه هیچ دست و لباسی با آن شسته می‌شد، نه جانداری در زمستان‌ها‌ زیر دریا زنده می‌ماند... آب مطبوع و گوارا آرام آرام از آسمان نازل می‌شود و درختان را سرسبز می‌کند و به زمین و زمینیان جان می‌دهد تا بیندیشیم و به عظمت خالق بی همتا اقرار کنیم و هرگونه شریک را از وجود بی مثالش بپیراییم و بنگریم که اگر آب در درون زمین مخفی شود چه کسی قادر است آن را برایمان هویدا کند؟
اینک روایاتی چند در این زمینه را با هم مرور می‌کنیم:

منبع: عیون اخبار الرضا (ع) /ج 1 -  الاحتجاج /ج 3

1- قَالَ: دَخَلَ أَبُو شَاكِرٍ الدَّيَصَانِيُّ وَ هُوَ زِنْدِيقٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ قَالَ يَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ دُلَّنِي عَلَى مَعْبُودِي!
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع اجْلِسْ فَإِذَا غُلَامٌ صَغِيرٌ فِي كَفِّهِ بَيْضَةٌ يَلْعَبُ بِهَا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهُ نَاوِلْنِي يَا غُلَامُ الْبَيْضَةَ فَنَاوَلَهُ إِيَّاهَا
فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا دَيَصَانِيُّ هَذَا حِصْنٌ مَكْنُونٌ لَهُ جِلْدٌ غَلِيظٌ وَ تَحْتَ الْجِلْدِ الْغَلِيظِ جِلْدٌ رَقِيقٌ وَ تَحْتَ الْجِلْدِ الرَّقِيقِ ذَهَبَةٌ مَائِعَةٌ وَ فِضَّةٌ ذَائِبَةٌ فَلَا الذَّهَبَةُ الْمَائِعَةُ تَخْتَلِطُ بِالْفِضَّةِ الذَّائِبَةِ وَ لَا الْفِضَّةُ الذَّائِبَةُ تَخْتَلِطُ بِالذَّهَبَةِ الْمَائِعَةِ فَهِيَ عَلَى حَالِهَا لَا يَخْرُجُ مِنْهَا خَارِجٌ مُصْلِحٌ فَيُخْبِرَ عَنْ إِصْلَاحِهَا وَ لَا يَدْخُلُ إِلَيْهَا دَاخِلٌ مُفْسِدٌ فَيُخْبِرَ عَنْ إِفْسَادِهَا لَا يُدْرَى لِلذَّكَرِ خُلِقَتْ أَمْ لِلْأُنْثَى تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ أَلْوَانِ الطَّوَاوِيسِ أَ تَرَى لَهُ مُدَبِّراً ؟
قَالَ: فَأَطْرَقَ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّكَ إِمَامٌ وَ حُجَّةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَنَا تَائِبٌ مِمَّا كُنْتُ فِيه‏
( الإحتجاج على أهل اللجاج/  ج‏2 / 333  )
ترجمه :  روزى فردى زنديق بنام أبو شاكر ديصانىّ بر امام صادق عليه السّلام وارد شده و گفت: اى جعفر بن محمّد مرا به معبود و خدايم راهنمايى و دلالت كن!.
امام صادق عليه السّلام فرمود: بنشين، در اين وقت پسر بچّه‏اى وارد شد كه با تخم- مرغى بازى مى‏كرد، امام فرمود: اى پسر اين تخم مرغ را به من بده. آن را گرفت و فرمود: اى ديصانىّ، اين سنگرى است پوشيده، كه پوستى ضخيم دارد و زير آن پوسته‏اى نازك است، و زير آن طلايى است روان و نقره‏اى آب شده، و هيچ كدام با هم مخلوط نشده و بهمان حال باقى است، نه مصلحى از آن خارج شده تا بگويد من آن را اصلاح كردم‏  و نه مفسدى درونش رفته تا بگويد من آن را فاسد كردم، و معلوم نيست براى توليد نر آفريده شده يا ماده، ناگاه ميشكافد و طاوسى رنگارنگ بيرون ميدهد، آيا تو براى اين مدبّرى در مى‏يابى؟! راوى گويد: ديصانىّ مدّتى سر بزير افكند و سپس گفت: گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه بى‏شريك نيست، و اينكه محمّد بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجّت خدايى بر مردم و من از حالت پيشين توبه‏گزارم‏
 

 

 
2-وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخُرَاسَانِيِّ خَادِمِ الرِّضَا ع قَالَ دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الزَّنَادِقَةِ عَلَى الرِّضَا وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ ...قَالَ الرَّجُلُ فَمَا الدَّلِيلُ عَلَيْهِ
- قال: ... مَعَ مَا أَرَى مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَكِ بِقُدْرَتِهِ وَ إِنْشَاءِ السَّحَابِ وَ تَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَ مَجْرَى الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ مِنَ الْآيَاتِ الْعَجِيبَاتِ الْمُتْقَنَاتِ عَلِمْتُ أَنَّ لِهَذَا مُقَدِّراً وَ مُنْشِئاً ...

( الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 397 )

 
ترجمه :  زندیقی همراه با چماعتی  بر امام رضا (ع) وارد گردید ...(زندیق )  پرسيد: چه دليلى بر وجود خدا هست؟
حضرت بعد از مطالبی فرمودند: ... افزون بر اينكه چرخش فلك به امر و قدرتش و ايجاد شدن ابرها و گردش بادها و حركت ماه و خورشيد و ستارگان و ساير آيات عجيب و متقن الهى را مى‏بينيم، و لذا مى‏فهمم كه اينها همه تقديركننده و ايجادكننده‏اى دارد....
 

 

 

3-  عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً قَالَ جَعَلَهَا مُلَائِمَةً لِطَبَائِعِكُمْ مُوَافِقَةً لِأَجْسَادِكُمْ وَ لَمْ يَجْعَلْهَا شَدِيدَةَ الْحُمَّى وَ الْحَرَارَةِ فَتُحْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الْبُرُودَةِ فَتُجْمِدَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ طِيبِ الرِّيحِ فَتُصَدَّعَ هَامَاتُكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ النَّتْنِ فَتُعْطِبَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ اللِّينِ كَالْمَاءِ فَتُغْرِقَكُمْ وَ لَا شَدِيدَةَ الصَّلَابَةِ فَتَمْتَنِعَ عَلَيْكُمْ فِي دُورِكُمْ وَ أَبْنِيَتِكُمْ وَ قُبُورِ مَوْتَاكُمْ وَ لَكِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ فِيهَا مِنَ الْمَتَانَةِ مَا تَنْتَفِعُونَ بِهِ وَ تَتَمَاسَكُونَ وَ تَتَمَاسَكُ عَلَيْهَا أَبْدَانُكُمْ وَ بُنْيَانُكُمْ وَ جَعَلَ فِيهَا مَا تَنْقَادُ بِهِ لِدُورِكُمْ وَ قُبُورِكُمْ وَ كَثِيرٍ مِنْ مَنَافِعِكُمْ فَلِذَلِكَ جَعَلَ الْأَرْضَ فِرَاشاً لَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ السَّماءَ بِناءً سَقْفاً مِنْ فَوْقِكُمْ مَحْفُوظاً يُدِيرُ فِيهَا شَمْسَهَا وَ قَمَرَهَا وَ نُجُومَهَا لِمَنَافِعِكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً يَعْنِي الْمَطَرَ يُنْزِلُهُ مِنْ عَلًا لِيَبْلُغَ قُلَلَ جِبَالِكُمْ وَ تِلَالِكُمْ وَ هِضَابِكُمْ وَ أَوْهَادِكُمْ ثُمَّ فَرَّقَهُ رَذَاذاً وَ وَابِلًا وَ هَطْلًا لِتَنْشَفَهُ أَرَضُوكُمْ‏ وَ لَمْ يَجْعَلْ ذَلِكَ الْمَطَرَ نَازِلًا عَلَيْكُمْ قِطْعَةً وَاحِدَةً فَيُفْسِدَ أَرَضِيكُمْ وَ أَشْجَارَكُمْ وَ زُرُوعَكُمْ وَ ثِمَارَكُمْ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ يَعْنِي مِمَّا يُخْرِجُهُ مِنَ الْأَرْضِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً أَيْ أَشْبَاهاً وَ أَمْثَالًا مِنَ الْأَصْنَامِ الَّتِي لَا تَعْقِلُ وَ لَا تَسْمَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْ‏ءٍ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّهَا لَا تَقْدِرُ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ هَذِهِ النِّعَمِ الْجَلِيلَةِ الَّتِي أَنْعَمَهَا عَلَيْكُمْ رَبُّكُمْ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى

 

(  عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 138 )

 
ترجمه :  جناب على بن موسى الرضا از پدرش موسى بن جعفر (ع) از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين روايت كرده‌است در قول خداى تعالى "الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً" كه آن جناب فرمود:
 
حق تعالى آسمان و زمين را ملايم با طبيعت هاى شما خلق فرمود  و موافق با بدن هاى شما آفريد
 
و آنها را زياد گرم قرار نداد تا اينكه شما را بسوزانند
 
و زياد سرد قرار نداد تا اينكه شما مثل يخ، بسته شويد
 
و زياد بوى خوش قرار نداد تا اينكه سرهاى شما درد بيايد
 
و زياد بوى بد قرار نداد تا اينكه شما را هلاك كند
 
و زياد نرم قرار نداد مثل آب تا اينكه شما را غرق كند
 
و زياد سخت قرار نداد تا اينكه نتوانيد خانه و بناهاى غير از آن بسازيد و قبور اموات خود را درست كنيد
 
و لكن خداى عز و جل قرار داده‌است در زمين آن مقدار از استحكام و سختى را كه شما منتفع و بهره‏مند شويد و يك ديگر را نگاهدارى كنيد و بدنها و بناهاى خود را در روى زمين نگاه داريد و حفظ كنيد و زمين را در اطاعت شما قرار داده كه مي توانيد خانه و قبر در آن بنا كنيد و بيشتر از منافع خود را از آن برداريد پس از اين جهت زمين را فراش از براى شما قرار داده
 
پس از آن فرمود وَ السَّماءَ بِناءً
 
يعنى آسمان را سقف قرار داد كه محفوظ است از شياطين و استماع آنها اذكار ملائكه را كه در آن آسمان گردش ميكند آفتاب و ماه و ستارگان بجهت منافع شما
 
پس از آن فرمود"وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً"
 
يعنى فرو فرستاد از طرف بالا باران را متفرق فرموده در اطراف عالم به سه نوع:
 
يك قسم باران ريزه و ضعيف
 
و يك قسم باران شديد و درشت قطره و ليكن اتصال ندارد
 
و يك قسم باران شديد كه پيوسته مى‏آيد
 
پس اين اقسام باران را به اين قسم آفريد تا اينكه بياشامد زمينهاى شما را از اين باران
 
و قرار نداد اين باران را يك قطعه بلكه جزء جزء قرار داد تا آنكه زمينهاى شما و درختهاى شما و زراعتهاى شما فاسد نشود
 
پس از آن فرمود فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ
 
يعنى از آن ميوه‏هائى را كه از زمين بيرون مى‏آورد رزق و روزى از براى شما قرار داد
 
فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً پس شما هم از براى خداوند شبيه و مانند قرار ندهيد بتانى را كه نه عقل دارند و نه مى شنوند و نه مى‏بينند و نه قدرت بر چيزى دارند و حال اين كه شما مى‏دانيد كه قدرت ندارند بر آفريدن چيزى از اين نعمت‏هاى جليله كه پروردگار شما بر شما انعام فرموده‏
 

 

ب:آیات انفسی

می‌‌‌دانید که نشانه‌ها‌ی خداوند حکیم در درون همه‌ی انسانها نهاده‌شده، هر شخصی به‌خود که بنگرد و ببیند که خودش در ایجاد و آفرینش خود هیچ نقشی نداشته، نه در طول جسم خود می‌‌‌تواند بیفزاید و نه در عرض آن؛ با تمام وجود به صانع حکیم اقرار می‌‌کند. گاه غمگین است و گاه هم شاد. نه در آن حال توان تغییر حالت خود دارد نه در این حال. گاهی چیزی را فراموش می‌‌کند و به یادش نمی‌‌آید و... به راستی این تغییر حالت‌ها‌ی درونی از کیست؟
اینک روایاتی چند در این زمینه را با هم مرور می‌‌کنیم:
 
4- وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْخُرَاسَانِيِّ خَادِمِ الرِّضَا ع قَالَ دَخَلَ رَجُلٌ مِنَ الزَّنَادِقَةِ عَلَى الرِّضَا وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ ...قَالَ الرَّجُلُ فَمَا الدَّلِيلُ عَلَيْهِ؟ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ:
 
إِنِّي لَمَّا نَظَرْتُ إِلَى جَسَدِي فَلَمْ يُمْكِنِّي فِيهِ زِيَادَةٌ وَ لَا نُقْصَانٌ فِي الْعَرْضِ وَ الطُّولِ وَ دَفْعِ الْمَكَارِهِ عَنْهُ وَ جَرِّ الْمَنْفَعَةِ إِلَيْهِ عَلِمْتُ أَنَّ لِهَذَا الْبُنْيَانِ بَانِياً فَأَقْرَرْتُ بِهِ...
( الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏2، ص: 397 )
 
ترچمه : زندیقی همراه با  بر امام رضا (ع) وارد گردید. در آن لحظه امام تنها نبود بلکه چماعتی از مردم نزد ایشان بودند... زندیق پرسيد: چه دليلى بر وجود خدا هست؟ آن حضرت فرمودند:
 
وقتى به جسدم مى‏نگرم و مى‏بينم نمى‏توانم در طول و عرض چيزى از آن كم كنم يا بر آن بيفزايم و سختى‏ها را از آن دفع كنم و چيزى به سود آن انجام دهم، مى‏فهمم كه اين ساختمان بناكننده‏اى دارد و به او معتقد مى‏شوم...
 

 

 
5- وَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: دَخَلَ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ عَلَى الصَّادِقِ ع فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ ع:
يَا ابْنَ أَبِي الْعَوْجَاءِ أَنْتَ مَصْنُوعٌ أَمْ غَيْرُ مَصْنُوعٍ؟
قَالَ: لَسْتُ بِمَصْنُوعٍ.
فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ: فَلَوْ كُنْتَ مَصْنُوعاً كَيْفَ كُنْتَ؟
فَلَمْ يُحِرِ ابْنُ أَبِي الْعَوْجَاءِ جَوَاباً وَ قَامَ وَ خَرَج‏.
 (  الإحتجاج على أهل اللجاج /  ج‏2 / 333  )
 
ترجمه : از هشام بن حكم گزارش شده كه گفت: روزى ابن أبى العوجاء بر امام صادق عليه‌السّلام وارد شد؛ امام از او پرسيد: اى ابن ابى العوجاء، آيا تو مخلوقى يا غير مخلوق؟
 
گفت: مخلوق نيستم.
 
فرمود: اگر قرار بود مخلوق و مصنوع می‌‌ بودى چگونه بودى؟
 
با شنيدن اين سخن هر کاری کرد نتوانست جوابی  بدهد بنابر این برخاست و رفت‏.
 

 

 
6 - عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ص: مَا الدَّلِيلُ عَلَى حُدُوثِ الْعَالَمِ؟
 
فَقَالَ: أَنْتَ لَمْ تَكُنْ ثُمَّ كُنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّكَ لَمْ تُكَوِّنْ نَفْسَكَ وَ لَا كَوَّنَكَ مَنْ هُوَ مِثْلُك
(عيون أخبار الرضا عليه‌السلام  /  ج‏1   /ص  114 )
 
ترجمه : حسين بن خالد از حضرت على بن موسى الرضا (ع) روايت كرده‌است كه مردى به آن حضرت وارد شد و عرض كرد:
 
يا ابن رسول اللَّه دليل بر حدوث عالم چيست؟
 
فرمود: دليل حدوث عالم اين‌است كه تو نبودى و وجود پيدا كردى و حال اينكه مي دانى كه نه خود خودت را موجود ساخته‌ای و نه كسی مثل خودت تو را تكوين نموده‏.
 

 ***

 

 

همان گونه که ملاحظه کردید در تمام پاسخ های دسته‌ی دوم روایات، به آفرینش بدن انسان و وجود خودش تذکار داده‌شده لذا از آن تعبیر به آیات انفسی شد تا از این طریق فرد عاقل مکلف  متفطن متفکر پی به وجود خالق بی همتا برده و زبان به اقرار وجود بی مثال او باز کند؛ همانگونه که دسته‌ی اول روایات فقط در مورد عالم بیرونی نظر داشتند و دیده‌ی دل را به آفاق جهت می‌‌‌دادند. از این رو به آن ها آیات آفاقی گفته‌شده‌است.
 
امید است که تدبر در این نوشته‌ی مختصر، ما را از هرگونه استدلال های خشک منطقی در مورد خالق هستی بی نیاز کند.
 
والسلام